Friday, January 21, 2005

مسئوليت خطيراصولگرايان

تصور مي كنيد چه شده است كه رجوع به نظرات و ديدگاه هاي مردم در نزد فعالان سياسي دوم خردادي تا اين حد وحشتناك شده است كه آنها راه هاي فهم و درك «نبض» افكار عمومي را به روي خود بسته اند و فارغ از آن مطالبات و گرايش ها و همگرايي ها و واگرايي ها در بطن جامعه، به تصميم گيري انتخاباتي مشغول شده اند. اين تصميم سازي هاي كور باعث شده است جبهه دوم خرداد در آغاز رقابت هاي انتخاباتي با «بن بست اجماع» و «فقر گفتماني» مواجه شود؛ به طوري كه فراتر و مهمتر از حاصل شدن و يا نشدن اجماع، اين جبهه سياسي تقريباً هيچ گفتمان و برنامه و وعده انتخاباتي براي مردم ندارد كه بر روي آن مانور دهد تا انگيزشي در جامعه ايجاد كند؛ گويا همه تيرها را از چله كمان رها كرده اند كه اغلب هم به هدف نخورده است! در اين صورت ديگر دل و دماغي براي شنيدن صداي مطالبات جديد و تحول خواهي از نوعي ديگر، وجود نخواهد داشت.
بگذريم. يادآوري شكست ها هر چند مايه عبرت است، اما مهمتر از آن، هدف بايد يافتن راهي به سوي آينده باشد تا در پناه تجربيات گذشته، نيروها و انگيزه ها و انگيخته ها در سراسر كشور تجميع شوند و كاري كنند كارستان و در چنين فضايي است كه ايران اسلامي به جايگاه اصلي خود بازخواهد گشت.
در اين باره گفتني هايي است:
1- تغيير و تحولات در جوامع، يكشبه به وجود نمي آيد. اصولاً «نوزايي» اجتماعي، سياسي و فرهنگي در يك فضاي تعاملي ميان مردم و حكومت شكل مي گيرد و بارور مي شود و ميوه مي دهد. در اين ميان حاكمان صالح و مردمي، در مسير مطالبات و خواسته هاي اكثريت مردم، نه تنها سدي ايجاد نمي كنند، بلكه به تقويت و هدايت و حتي ايجاد آن هم مشغول مي شوند؛ چه ميدان دادن به نيروهاي تازه نفس يك نياز قطعي در امر حكومتداري و مديريت كلان كشور است.
2- هر گفتمان جديد در جامعه، زائيده تلاش بخشي از نيروهاي فعال براي عملياتي كردن آن است. اغلب، شكل و شمايل دادن به مطالبات و خواسته هاي مردم، به عهده همين رهبران فكري در سطح جوامع است كه پس از سال ها به «جريان تحول خواهي» تبديل مي شود و اين تغيير و تحول نيز معمولاً از انباشت و تجميع خرده مطالبات در حوزه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي حاصل مي شود كه مجال اجرايي شدن و پاسخگويي به آن فراهم نشده است؛ از اينرو بدنه اجتماعي در جوامع مردم سالار به دنبال حاكم كردن نمايندگان خود در مناصب مديريت اجرايي و تقنيني مي رود تا مطالبه تغيير و تحول (دگرگوني) به فعليت برسد و جامعه از «هواي تازه» بهره مند شود. اين فرايند با كمترين هزينه در صحنه انتخابات به وقوع مي پيوندد.
3- هر حركت اصلاحي و تحول خواهي، همچنانكه از سوي مردم همراهي مي شود، اما رهبران و تدارك كنندگاني دارد. اينان معتمدان مردم و موكلان آنها هستند. به عنوان مثال، نمي شود مردم به گفتمان اصولگرايان روآورند و از طريق آنها، انتظار پاسخگويي به مطالباتشان را داشته باشند، اما در صحنه انتخاب، جريان و فرد ديگري را مخاطب رأي خويش قرار دهند. اين رفتار سياسي، يك قانون اجتماعي است و نمي توان فرجام ديگري براي آن انتظار داشت.
4- مردم براي پيشرفت و ارتقاي كشور، هيچگاه «فرصت»ها را از جريانات اجتماعي- سياسي دريغ نكرده اند؛ همچنانكه در بازستاندن قدرت اعطايي نيز درنگ ننموده اند؛ از اينرو مردم بعيد است سكان مديريت اجرايي و عالي كشور را دست كساني بدهند كه سوزانندگان فرصت هاي پيشين بوده اند و يا در بهره گيري از فرصت ها به نفع مردم توفيق نداشته اند.
5- در شرايط خطير فعلي، براي جبهه فراگير اصولگرايان، مهمترين مسئوليت ، براه انداختن «نهضت ارتباط فعال و دوسويه با بدنه اجتماعي» در سراسر كشور است. اين اتفاق مبارك، دو مرتبه در سطح خرد، در انتخابات شوراهاي اسلامي و مجلس به وقوع پيوست و نتيجه خود را به زيبايي نشان داد. از اين به بعد نيز چنين نهضتي مي بايست در نقطه نقطه كشور و از طريق فعالان اجتماعي- سياسي اصولگرا رخ دهد تا با ايجاد اعتماد حداكثري در ميان مردم، شاهد مشاركتي حداكثري و در نتيجه اقبالي حداكثري به نامزد اصولگرايان، باشيم.
نمايش عزم جزم نيروهاي انقلابي و اصولگراي كشور براي ايجاد دولت «كارآمد» اسلامي، به همراه پاسخگويي به مطالبات تجميع شده، آنقدر براي مردم صداقت پيشه ايران، جذابيت دارد كه دل هايشان را با اصولگرايان پيوند بزنند و به نداي ياريگري آنها براي اصلاح مناسبات بيمار و چركين در عرصه اقتصاد، فرهنگ و سياست و در انداختن طرحي تازه براي كارآمد كردن مديريت كشور -كه همچنان هزينه هاي سنگينش را متوجه مردم مي كند- پاسخ مثبت دهند.
فعالان جبهه اصولگرايي نبايد در صحت ايده خود هيچ شكي راه دهند؛ مردم تشنه تغيير و تحول واقعي اند و هر حركت انحرافي از سوي موج سواران سياسي را به خوبي تشخيص مي دهند و اسير فضاسازي هاي تبليغاتي نمي شوند.
بر اين اساس، جريان مردمي اصولگرا به جاي آنكه متأثر از آمدن اين يا آن نامزد به صحنه رقابت انتخاباتي شود و اين پا و آن پا كند و فرصت بسوزاند، مي بايست بدون هرگونه تخريب و يا هر نوع بده بستان سياسي، ارتباط صادقانه با بدنه اجتماعي را توسعه دهد و از برنامه ها بگويد و به ترسيم آينده بپردازد.
تا برگزاري انتخابات 5ماه مانده است؛ يادمان نرود كه هدف استراتژيك نظام جمهوري اسلامي، به صحنه آوردن اكثريت مردم به پاي صندوق هاي رأي است و تحقق اين هدف ارزشمند، «جهاد مخلصانه» مي طلبد كه همانا اميدوار ساختن «همه اقشار» مردم به كارآمدي نظام اسلامي در حل معضلات و نابساماني هاست.

Friday, January 14, 2005

سخنرانی دکتر عباسی




ايشان ضمن تعريف واقعه ای از يک پيرزن يهودی که سالها پيش در هواپيمايی گروگان گرفته شده بود و پير زن مذکور پس از آزادی گفته بود « وقتی يهوديان را از بقيه مسافران جدا کردند با خود فکر کردم که « پس اسرائيل به چه درد می خورد ؟! » گفت :



« ... وقتی من ملت عراق و افغانستان را می بينم بارها با خود انديشيده‌ام كه « جمهوری اسلامی ايران به چه دردی مي‌خورد؟! » كشور‌‌های كوچكی مانند قطر، كويت، بحرين و بوركينافاسو، اعمال صهيونيست‌ها را محكوم مي‌كنند، ايران هم با داشتن دو ارتش قوی و نظام سياسی مقتدر همان كاری را مي‌‏كند كه كويت و بحرين مي‌كنند.

مسؤولان كشور ما از سر ذلت دم از گفت وگو مي‌زنند. من به صراحت مي‌‏گويم شرم بر شما كه هنوز از «مدرنيته» سخن مي‌گوييد. رهبران و مسؤولان ما به مردمی مي‌ماند كه در مقابل چشمانش به همسرش تجاوز مي‌كنند و او را تهديد مي‌كنند كه حق ندارد اعتراض كند. سؤال من اين است كه فرق رئيس جمهوری ايران با معمر قذافی چيست؟ بغض فروخورده جوانان اسلام كجا بايد باز شود؟ جهان اسلام نيازمند چريك است نه محتاج رهبرانی كه دم از گفت‌وگو مي‌زنند...

... اگر كسی بمب به خود ببندد تا از شرف خود دفاع كند او را تروريست مي‌نامند. من افتخار مي‌كنم كه با جامعه مدنی شما مبارزه مي‌كنم. بنويسيد عباسی تئوريسين ترور و خشونت است...

استراتژى ما بايد اين باشد كه اول دشمن را و هدفش را بشناسيم به دشمن حمله نكنيم، بلكه به استراتژى اش حمله كنيم. همان كارى كه غرب با ما كرد. غرب به استراتژى جهاد و شهادت ما حمله كرده است...

به استراتژی مقابله‌ای ما انگ خشونت و تروريسم زده مي‌شود، ما بايد از استراتژى تروريسم دفاع كنيم. من افتخار مى كنم، كارى كنم كه آمريكائيها بترسند، چنين ترورى مقدس است. مگر مدرنيته، يهود و مسيحيت هر سه با خشونت پيش نيامدند؟ حالا افتخارماست كه اين خشونت را به آنها بازگردانيم. در زمان جنگ اگر قرار بود جوانان اين مملكت گوش به حرفهاى ضد خشونت بنى صدر بدهند الان هم خرمشهر در دست عراق و آمريكا بود. آقاى خاتمى! امروز هم اگر جوانان مملكت گوش به تئوريهاى شما دهند، اين مملكت تا خود تهران از دست خواهد رفت. ما بايد مقابله به مثل كنيم. يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اينكه هيچ كس نمى تواند امنيت داشته باشد. از نظر ما اسلام محدود به مرزهاى جمهورى اسلامى نيست، اگر شرف و عزت ما زير سوال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام مى كنيم. بوش و معاونان او سال گذشته گفتند؛ ريشه ملت ايران را خشك مى كنيم. موضع گفت و گوى تمدن هاى خاتمى در مقابل اين سخن چه بود؟! اما من اعلام مى كنم كه استراتژى هاى مخصوصى براى خشكاندن ريشه هاى آنگلوساكسون تهيه كرده ايم كه تصورش را نمى كنند و همين الان روى سايت ها [ پرتاب موشك ] است و هر وقت اجازه دهند به كار خواهيم برد. با خون شهدا ميثاق بسته ام كه اينكار را بكنم...

... زمانى كه ناوهاى آمريكائى هنگام دفاع مقدس به ايران مى آمدند آقاى خاتمى و آقاى روحانى از آنها فيلم نمى گرفتند، من اينكار را مى كردم. اين آقايان در وزارت ارشاد در كار گل و بلبل بودند، اهل دفاع مقدس نبودند....


... « جهاد » توسط اصلاح طلبان داخلي خشونت و توسط اصلاح طلبان جهاني تروريسم خوانده مي‌شود اما ما به اين جهاد افتخار مي‌كنيم كه با آن پايه‌هاي كفر را بلرزانيم ...


‌ حزب الله لبنان، ‌جهاد اسلامي و حماس تربيت شده همين دستهاست، اين خشونت نيست و اين گفت و گوي تمدن‌هاست كه دست آنها را مي‌بندد.


...ما بنده على هستيم و ريشه نژاد آنگلوساكسون را خواهيم خشكاند. ما پاشنه آشيل آمريكا را طراحى كرده ايم و آن را به تمام سازمانهاى چريكى جهانى ارائه خواهيم كرد ... يك نهم كسرى بودجه آمريكا در سال گذشته كار ما بود، ما براى خشكاندن ريشه آمريكا حالت تهاجمى مى گيريم و از گفتگوى تمدن ها خارج مى شويم ...

... ۲۹ نقطه ضعف آمريكا و غرب براى حمله به آنها مورد شناسايى قرار گرفته ... از جمله ۶ هزار كلاهك اتمى آمريكا در طراحى هاى ما مورد نظر است كه در اين كشور منفجر شود ، ضمن اينكه با شناسايى نقطه ضعف ها، آنها را به سازمان هاى چريكى اطلاع داده و از آن طريق اقدام مى كنيم... »

به اميد انروز ...

***

رئيس مرکز دکترينال امنيت بدون مرز