Tuesday, November 16, 2004

و یقول الکافر یلیتنی کنت ترابا و می گوید کافر ای کاش بودم خاک

کیوان حسینی می خواهد با این داستان واره خود را تخیله روانی کند. انسان های بی چیز که از بستر جامعه اسلامی به سوی اتوپیا خیالی خویش رهسپار می شوند و در آنجا با آرمانشهری پوچ بر می خورند عنان اختیار از کف می نهند و می شوند به معنای واقعی کلمه لائیک

انسانهای پوچ و توخالی که حتی روشنفکر هم نیستند. آنها فقط ژست روشنفکری به خود می گیرند. فکر می کنند که اگر در عکس هایشان سیگار به لای انگشت بگیرند روشنفکر هستند. روشنفکر های زمانه ما را باش. بدا به حال جامعه ای که روشنفکر هایش را از اسم سیگار هایی که دود می کنند باید تشخیص داد

انسان های خود باخته ای که نه راه پس دارند و نه راه پیش. خود را غرق آن شهر خیالی کرده بودند که بعد از گام نهادن به آن آرمانشهربا هیچ مواجه می شوند به همین دلیل است که طرفدار نهلیسم می شوند

و خود را به هیچ می گیرند. و خود را به هیچ می شناسند. وهیچ تمام زندگی آنان می شود. اشعار هیچ می گویند. موسیقی هیچ گوش می کنند. به کاریزمای هیچ ایمان پیدا می کنند. و هیچ را مورد پرستش قرار می دهند. و خود را در دود سیگار هایشان غرق می کنند
و این گونه است که این کلمات و ادبیات متولد می شود

فکر می کنند با ادبیات سراسر وهم آلود و سراسر توهین که فقط از ذهن یک لائیک نهلیست گرا نشات می گیرد می توانند خود را به عنوان پدر بشریت جا بزنند. نمی دانند که در این قرن سراسر آگاهی و های تکنولوژی نمی توانند خود را در پس پردهایی شفاف پنهان کنند

یک بار مرگ برای کیوان کم است

برای بعضی ها مرگ می تواند عروسی باشد.چون آنها را بعد از مرگ به بنام یک مبارز خلق و ملت می خوانند. آنها آرزویشان این است. و ارهابیون شاخه ارهاب سپاه اسلام به خوبی می دانند که جزای کافران را چه گونه و به چه روشی به آنها تقدیم کنند