Saturday, November 27, 2004

بسيجی خوب بسيجی مرده نيست

. اما تو و مانند تو دست بالا فقط نام آن‌ها را شنيده‌ايد كه شهيد شده‌اند و تو شعورت نمی‌رسد كه با اين همه مدعای اسلاميت ميان شهيد و مرده‌ی روزگار فرق بگذاری و به همت می‌گويی بسيجی مرده. همت هزار بار از من و تو زنده‌تر است

. بسيجی نام و دود و فرياد ندارد كه مثل تو سر گذر را بگيرد و ادب را بخورد و حيا را قی كند و همه بشناسندش
. من سياهه‌ی بلندی از بسيجيان هم‌روزگارمان دارم
. تو می‌شناسيشان؟ تو مزينانی را می‌شناسی؟ اشتری را می‌شناسی؟ علی زحمت‌كش را می‌شناسی؟ تو ياوه‌گو اسم امير كريمی اعتماد به گوشت خورده است؟ اسم عباس محسنی را شنيده‌ای؟ اين‌ها را ول كن.

هم‌آن سردارها را بگو.
كدامشان را می‌شناسی و اگر جان كندن من و مانند من و هم‌اين چهار تا كتاب روايت فتح و دفتر ادبيات مقاومت نبود تو كدام را می‌شناختی؟
پسر بچه‌ی گستاخ
. تو هنوز يك عذرخواهی به من بده‌كار ای كه به من دژخيم گفته بودی
. هم‌آن‌وقت هم گفتمت بايد عذر بخواهی
. من نه ويت‌كونگ كافه‌نشين ام و نه چپ رجعت‌طلب
. نه نگاهم به رژيم پيشين است كه برگردد، نه قرتی و ماركسيست‌مآب ام و نه هرگز
چپ بوده‌ام كه حالا رجعت‌طلب باشم
. حتا آدم‌های غوره‌نشده مويزگشته‌ای مثل تو هم كه چشم باطنشان بحمدالله هميشه كور بوده هر بار كه خواسته‌اند به من وصله‌ی ابلهانه‌ای بچسبانند، من را راست ديده‌اند و مرتجع، نه چپ و رجعت‌طلب

هر چند از پرمدعای بی‌حيايی مانند تو – كه راحت به مردم می‌گويی دژخيم و نفس اماره‌ات هم آن‌قدر يقه‌ات را گرفته كه نتوانی عذر بخواهی – نمی‌شود انتظاری داشت،
اما می‌گويمت كه هم‌آن كتاب حلزون‌های خانه‌به‌دوش سيد مرتضی آوينی و كتاب‌های ديگرش را بخر و يك بار بخوان و به گوشه و كنارشان هم نگاه كن تا بدانی چه ياوه‌ای به كه می‌گويی.
البته عاقل را اشاره‌ای بس.
اما كو عقل؟
بله.
تو با كس ديگری معامله كرده‌ای.
اما به تو بگويم كه پيام‌بر فرمود ان شيطانی اسلم بيدی و نفرمود من با شيطانم معامله كرده‌ام كه اين بد معامله‌ای است. فما ربحت تجارتهم


كورش عليانی